|
می بینم می آفرینم و آزادم همه از آنٍ من است حتی زنجیرهایم خداوند رنجهای خویشم
|
* " او مرا می زند و من دشنامش می دهم آه ، چه سعادتی ! اگر کار به گونه ای دیگر بود ، من او را میزدم و او دشنامم می داد ."
"ویلیام شکسپیر "
با اینکه هرگز دچار شکسپیریسم نبودم اما از این جمله ی "شکسپیر " به یاد طرح "ارتقای امنییت اجتماعی" معروف خودمان افتادم و ...
* این روزها همه جا در گوشه و کنار می بینم که برای نسل سوخته ی من چه روزگاری شده... برای خواهرانم ،برای برادرانم ...این روزها از زمین و زمان دلم تنگ شده ، این روزها تمام شهر پر از رنگ و نیرنگ شده ، این روزها دلم به نازکی یک بند شده ،این روزها درس و مشق هم ...هی ، همچنان سخت شده ، این روزها ...این روزها ...مرور خاطرات گذشته چه بغرنج شده...
*به یاد "کنوت هامسون " افتادم با خودم گفتم "خیر، این زندگی نیست که من می کنم ، باید به این وضع سرو سامانی داد " ...رفتم و یک لاک ناخن اکلیلی خریدم ...یکی دیگر و باز هم یکی دیگر، حساب این شیشه های رنگارنگ دوست داشتنی از دستم در رفته ـ مدتهاست ـ اما باز هم یکی دیگر ...
* این روزها چقدر شک و تردیدهایم فراوان شده ، این روزها دوستی ها سخت، دشمنی ها سخت آسان شده ، این روزها "فروغ" نیست "اخوان " هم نیست اما گویا زمستان شده ...این روزها "الا یا ایها البلاگفا" قسمت نظرات وبلاگ ما هم غیر فعال شده!!!!؟؟؟؟
*با خودم گفتم "برف که گرانی کرده نمی بارد ، بیایم و یک شعری از خودم بنویسم حالا که حرف این روزها شده ـ نوشتم ـ پس تحمل کنید دوستان ...رو دار شده ام این روزها ، رویَم زیاد شده ...
* * * بقیه در ادامه ی مطلب ...