|
می بینم می آفرینم و آزادم همه از آنٍ من است حتی زنجیرهایم خداوند رنجهای خویشم
|

«مسیحای جوانمرد من!
ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
...سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر
درها بسته
سرها در گریبان
دستها پنهان
نفسها ابر دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده
سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است »
« م. اخوان ثالث»