|
می بینم می آفرینم و آزادم همه از آنٍ من است حتی زنجیرهایم خداوند رنجهای خویشم
|
"جای مردان سیاست بنشانید درخت تا هوا تازه شود "
"سهراب سپهری "
مخصوصا با اینهمه آلوده گی هوایی که این روزها داریم ،دیدم که چه مصداق جالبی پیدا کرده این جمله ی سهراب ... و اما اینکه چرا "سهراب "هم سیاست را آورده و به کلمه ی مردان چسبانده چندان چیز جدیدی نیست ...چرا که همیشه در کشورها ی عقب مانده ی جهان سومی رسم بر این منوال بوده که سهم زن از همه چیز هیچ باشد !!!جای دوری هم نمی رویم ، به عربها و این وری ها و آن وری ها هم کاری نداریم ، همین جا در همین کشور عزیز جهان سومی خودمان ، ۴۷۵ نفر ، نامزد دهمین دوره ی چیزی به نام انتخابات ِ ـ شخصی ـ به نام رییس جمهور میشوند که ۴۲ نفرشان زن هستند و از این تعداد ۴ نفر تایید صلاحیت می شوند که هیچکدامشان زن نیستند !!!
* از این حرفهای بی حاصل که بگذریم می مانیم من و خورشید و گرما و این ماه خردادگان ... صدای کولر های آبی و بوی هندوانه ومکافات امتحانهای ثلث سوم ...و مادرم که همیشه از من معدل ۲۰ می خواست و آزیتا... این "آزیتا ایمانی " رقیب سرسخت دوران تحصیلم که همیشه در جنگ شاگرد اول و دومی بودیم همه ی اینها برای من یکجور نوستالژی شده "نوستالژی خرداد" چیزی که هرگز دوستش نداشتم ... در واقع به نوعی با همه ی کلماتی که حرف اولشان با "خ " شروع می شوند مشکل دارم و برای من قابل دوست داشتن نیستند ...اما تا دلتان بخواهد عاشق اردیبهشتم ...هم نشان به آن نشانی که خودم یک اردیبهشتی هستم و هم نشان به آن نشانی که انگار مملکت بهشت می شود در این ماه و هم نشان به آن نشانی که عاشق و معشوقها فراوان می شوند در این ماه و هم نشان به آن نشانی که سالها پیش مادر "باران کوثری" فیلمی با نام " بانوی اردیبهشت " ساخت و تقدیم کرد به همه ی ما و ما هم با کمال میل لقب را پذیرفته و "بانو ی اردیبهشت " شدیم و ....
* و اما در اردیبهشتی که گذشت خبر کوتاه بود :"پیمان ابدی به ابدییت پیوست " خیلی ها غمگین شدند وخیلی ها قافلگیر ...بعضی ها گفتند:"چطور ا ینهمه کار خطرناک در اروپا کرد هیچ اتفاقی برایش نیفتاد آن وقت در اینجا ..." عده ای گفتند: "اجلش بوده ..." بعضی هم نوشتند :"نباید به ایران بر می گشت وگر نه الان زنده بود .." سوالی که پیش می آید ،اینست که چند هزار ایرانی دیگر...چند هزار انسان دیگر ، باید در این جاده ها و خیابانهای غیر استاندارد و آدمکش تلف شوند تا این آقایان ،منت به سر ما گذاشته و یک فکری به حال این اوضاع بکنند !!؟؟ دست به گرفتنشان که خوب است ، هم عوارض شهرداری خوب می گیرند و هم عوارض راهسازی ،از پول نفت هم که خوب بر می دارند ... سوال دیگر اینکه، وقتی امکانات کافی نداریم، وقتی نمی توانیم سلامت جان عوامل را تأمین کنیم ، مگر مجبوریم که بیاییم و صحنه های هالییودی را بسازیم!!!؟؟ آن هم در تله فیلمهای آبکی تلویزیونی که هیچکس رغبتی برای نگاه کردنش هم ندارد !! آن هم در جاده ی معلوم الحال امامزاده داوود !!! آن هم با یک تیم غیر حرفه ای !!!این در حالیست که هنوز هم ماجرای آن موتور سوار بخت برگشته شیرازی را فراموش نکرده ایم .... متأسفم ...عمیقا متأسفم
بر آمد باد صبح و بوي نوروز به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال همايون بادت اين روز و همه روز
"سعدی"

دوباره بوی بهار همه جا پیچید و نوروز از راه رسید و سال نو هم به سلامتی و بدون جنگ و خونریزی تحویل شد به همین مناسبت شاد باشی ویژه دارم برای همه ی دوستان، چه آنهایی که دلشان خوش است و چه آنهایی که دلشان خون است. به قول "فریدون مشیری" :« با همین دیدگان اشک آلود / از همین روزن گشوده به دود / به پرستو به گل به سبزه درود »
* چیزی در نوروز هست که بسیار دوستش دارم و آن اینکه هزاران سال بر "نوروز" ما گذشته ، عربها آمده اند و رفته اند مغولها آمده اند و رفته اند دژخیمان آمده اند و رفته اند ...اما نوروز همچنان پا برجاست و هر سال هم نو می شود و سبزی و شیرینی به خانه هایمان می آورد پس چه اهمیتی دارد که دلمان خوش باشد یا نه ؟
* اما موضوعی که همیشه موجب تاسف و شگفتی می شود اینست که چطور ؟جشن- ایرانی، هفت سین ایرانی ،زبان -ایرانی ، آن وقت سالمان را با یک جمله ی عربی تحویل می کنیم !! درک این موضوع همانقدر برایم مشکل است که گذاشتن لاک پشت سر سفره ی هفت سین !!!(چقدر عجیب شده ایم ما ایرانی ها !!!)
*هدیه ی نوروزی من به شما هم ترانه ی " آی بیا که نوروزه " هست با صدای "سیما بینا " به همراه متن شعر این ترانه امیدوارم که بشنوید و لذت ببرید نکته ی قابل توجه اینکه شاعر و آهنگساز این ترانه "احمد بینا "(پدر سیما بینا ) ست و طبیعتا ترانه به لهجه ی بیرجندی ست
* * * بقیه در ادامه ی مطلب ...
* " او مرا می زند و من دشنامش می دهم آه ، چه سعادتی ! اگر کار به گونه ای دیگر بود ، من او را میزدم و او دشنامم می داد ."
"ویلیام شکسپیر "
با اینکه هرگز دچار شکسپیریسم نبودم اما از این جمله ی "شکسپیر " به یاد طرح "ارتقای امنییت اجتماعی" معروف خودمان افتادم و ...
* این روزها همه جا در گوشه و کنار می بینم که برای نسل سوخته ی من چه روزگاری شده... برای خواهرانم ،برای برادرانم ...این روزها از زمین و زمان دلم تنگ شده ، این روزها تمام شهر پر از رنگ و نیرنگ شده ، این روزها دلم به نازکی یک بند شده ،این روزها درس و مشق هم ...هی ، همچنان سخت شده ، این روزها ...این روزها ...مرور خاطرات گذشته چه بغرنج شده...
*به یاد "کنوت هامسون " افتادم با خودم گفتم "خیر، این زندگی نیست که من می کنم ، باید به این وضع سرو سامانی داد " ...رفتم و یک لاک ناخن اکلیلی خریدم ...یکی دیگر و باز هم یکی دیگر، حساب این شیشه های رنگارنگ دوست داشتنی از دستم در رفته ـ مدتهاست ـ اما باز هم یکی دیگر ...
* این روزها چقدر شک و تردیدهایم فراوان شده ، این روزها دوستی ها سخت، دشمنی ها سخت آسان شده ، این روزها "فروغ" نیست "اخوان " هم نیست اما گویا زمستان شده ...این روزها "الا یا ایها البلاگفا" قسمت نظرات وبلاگ ما هم غیر فعال شده!!!!؟؟؟؟
*با خودم گفتم "برف که گرانی کرده نمی بارد ، بیایم و یک شعری از خودم بنویسم حالا که حرف این روزها شده ـ نوشتم ـ پس تحمل کنید دوستان ...رو دار شده ام این روزها ، رویَم زیاد شده ...
* * * بقیه در ادامه ی مطلب ...
****می خواهی در کنار راه بروی ؟ یا در جلو راه بروی ؟ یا تنها راه بروی ؟ باید بدانی چه می خواهی و همان را بخواهی . چهارمین پرسش وجدان .
" فردریش نیچه "
محو شدن تدریجی :
امروز تصمیم دارم مطلبی بنویسم در باره ی گروه راک " EVANESCENCE " که در ایران هم طرفداران خاص خودش را دارد . اوانسسنس (Evanescence ) در لغت به معنای محو شدن تدریجی مانند بخار است .این گروه در سال ۱۹۹۵ در آرکانزاس آمریکا توسط دو نوجوان به نامهای" Amy Lee " و "Ben Moody " شکل گرفت . ودر سال ۱۹۹۸ اولین آهنگ آنها روانه بازار شد .و تا کنون ۳ آلبوم موفق از این گروه منتشر شده به نامهای "Origin " در سال ۲۰۰۰ ،"Fallen" در سال ۲۰۰۳ و "The Open Door " در سال ۲۰۰۶ که میلیونها نسخه از این آلبومها در سراسر جهان به فروش رفته و جوایز بسیاری را برای آنها به همراه داشته ، از جمله ی آنها ۵ بار نامزدی در جایزه ی "grammy " ست که موفق شده اند دو بار این جایزه رابه خانه ببرند .سبک این گروه هم تلفیقی ست از سبکهای مختلف راک همراه با رگه هایی از موسیقی " Gothic " .
* خواننده ،شاعر ، پیانیست، آهنگساز ودر واقع نفر اول و همه کاره ی گروه کسی نیست ، جز "ایمی لی " . او با آن صورت رنگ پریده و چشمهای زاغ و موهای پر کلاغی اش و صد البته با آن صدای قوی و پر طنین ، توانسته خودش را به عنوان یک "راک استار " تمام عیار ، در دل میلیونها هوادار در سراسر دنیا جا دهد .

به انتخاب خودم چهار آهنگ از " اوانسسنس " برای دانلود گذاشتم به همراه متن و ترجمه ی شعر این آهنگها همگی در *** ادامه ی مطلب ...

مهر را می پرستم زیرا قبل از طلوع خورشید از کوه طلوع می کند
جشن مهرگان یا سومین یاد گار دوره ی میترایی :
که در تقویم امروزی از دهم مهر آغاز می شود و تا شش روز پس از آن ادامه می یابد،بنا بر روایات تاریخی و کهن پارسی، روزیست که یزدان ، به جهان که تا آن زمان تاریک بود نور بخشید و همچنین روزیست که مشی و مشیانه( یا همان آدم و حوای دین زرتشتی ) آفریده شدند .
و همچنین روزیست که فریدون و کاوه آهنگر بر اژی دهاک (ضحاک ) ستمگر که از نژاد تازی ( عرب ) بود پیروز شدند و او را در غاری در کوه دماوند به زنجیر کشیدند و او در آنجا همچنان زنده است تا روزی که دوباره برخیزد و جهان را غرق در سیاهی و تباهی کند .کسی چه می داند شاید همین الان هم دست به کار شده با این اوضاعی که ما می بینیم !؟

بقیه در ادامه ی ***مطلب ...